تبليغاتX

webloger site

کدهای خفن جاوا اسکریپت

بسم الله الرحمن الرحیم

کدهای خفن جاوا اسکریپت

پيش فرض عكسهاي عاشقانه ( جالبه )

با سلام اميدوارم از اين عكسها خوشتون بياد اگه شما هم از اين عكسها داريد هم اينجا بزارين.
( اگه دوست داريد بگين بازم بذارم)













 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعته 0:47 توسط مجتبی صفائیان |

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
شد خزان به پایت بهار باور من
سایه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهی
ای که نور چشمم در این شب سیاهی
چشم من به راهت همیشه تا بیایی
باغ من بهارم بهشت من کجایی؟
جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام
سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا
مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا
ای گل آشنا بیا
بیقرارم بیا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعته 19:39 توسط مجتبی صفائیان |
خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم
 
گفته بودم عاشقم حرفمو پس میگیرم
 
خیال نکن نمونی کارم دیگه تمومه
 
لیلی فقط یه قصه است مجنون دیگه کدومه
 
خیال نکن نباشی ستاره بی غروبه
 
بزار همه بدونن که  عاشقی دروغه
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعته 14:37 توسط مجتبی صفائیان |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعته 14:35 توسط مجتبی صفائیان |

تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب

رادزديدم باغبان ازپی من تند دويد سيب را دست توديدغضب الود به من كرد

نگاه سيب  دندان زده از دست  تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست 

كه درگوش من ارام ارام خش خش گام تو تكراركنان مي دهد ازارم و من

انديشه كنان غرق اين پندارم كه چراخانه ی كوچك ما سيب نداشت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعته 14:34 توسط مجتبی صفائیان |

شبی از پشت یک تنهایي  نمناک و بارانی تو را با  لهجه ی

 گلهای نیلوفری صدا کردم  تمام شب برای باطراوت ماندن

 باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم پس ازیک جست وجوي

 نقره ای در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایي

که درتنهاییم روییده باحسرت جداکردم وتودر پاسخ ابی ترین

 موج تمنای دلم گفتی دلم حیران وسرگردان چشمانی ست

رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی ان چشم تو را در دشتی

ازتنهایی و حسرت رها کردم همین  بود اخرین حرفت ومن

بعدازعبور تلخ وغمگینت حریم چشم هایم را بر روي اشکی

ازجنس جنس غروب ساکت ونارنجی خورشیدواکردم نمیدانم

چرارفتی شایدخطا کردم و تو بی انکه به فکر غربت چشمان

من باشی نمی دانم کجا, تا کی, برای چه,ولی رفتي

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعته 14:28 توسط مجتبی صفائیان |

قسم به چشمهاي قشنگت به نسيم عصربي جان

                                        به صداي رعد و طوفان به تمام اهل كيهان

به كمال روح انسان قسم به بهار هستي

                                          به اميدم كه تو هستي به خدا كه مي پرستي

                                   دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعته 14:26 توسط مجتبی صفائیان |

عشق+

نميخوام

 بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...


چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعته 13:47 توسط مجتبی صفائیان |